گفت و گوی تخصصی با دکتر سید محمدمهدی ابطحی رئیس دانشگاه جامع علمی کاربردی استان قزوین ، عضو هیات علمی و دانشیار گروه فیزیک دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره) قزوین
28 تیر 1405

«جناب آقای دکتر ابطحی بزرگوار، بسیار مفتخریم که در حاشیه اولین همایش ملی آموزش کار و فناوری، میزبان شما هستیم. دانشگاه جامع علمی کاربردی به عنوان پیشران مهارتآموزی، همواره پیونددهنده آموزش و صنعت بوده است و ما در دانشگاه فرهنگیان، این رویکرد را الگوی موثری برای تربیت معلمان کارآمد میدانیم. مشتاقیم از دیدگاههای راهبردی شما پیرامون محورهای همایش بهرهمند شویم.»
برای ایجاد یک پیوند ساختارمند میان دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه جامع علمیکاربردی جهت ارتقای «آموزش کار و فناوری» در مدارس، چه راهکارهای عملیاتی پیشنهاد میکنید؟
به اعتقاد من، این همکاری باید از سطح تفاهمنامههای کلی عبور کند و به یک برنامه اجرایی مشترک برسد. تشکیل «کارگروه مشترک آموزش کار و فناوری» با حضور نمایندگان دو دانشگاه و وزارت آموزشوپرورش، نخستین گام است. این کارگروه میتواند مسئولیت بازنگری سرفصلها، طراحی دورههای مشترک تربیت و توانمندسازی معلمان، تدوین بستههای آموزشی و اجرای طرحهای پایلوت در مدارس منتخب را بر عهده بگیرد.
دانشگاه فرهنگیان در حوزه تربیت معلم و شناخت محیط مدرسه دارای ظرفیت تخصصی است و دانشگاه جامع علمیکاربردی نیز از شبکه گسترده مراکز آموزشی، مدرسان شاغل در صنعت، کارگاهها و ارتباط مستقیم با محیط واقعی کار برخوردار است. ترکیب این دو ظرفیت میتواند به شکلگیری الگویی منجر شود که در آن معلمان کار و فناوری، علاوه بر دانش تربیتی، با فناوریهای روز و تجربه عملی محیطهای صنعتی و خدماتی نیز آشنا شوند. استفاده مشترک از کارگاهها و آزمایشگاهها، برگزاری دورههای کارورزی برای معلمان در صنایع و طراحی دورههای کوتاهمدت مشترک، از اقدامات عملی و قابلاجرا در این زمینه است.
در عصر هوش مصنوعی و تغییرات سریع مشاغل، چگونه میتوان سرفصلهای درسی معلمان کار و فناوری را با نیازهای نوین بازار کار همسو کرد؟
در شرایط کنونی، بازنگری سرفصلها با فاصلههای طولانی پاسخگوی سرعت تحولات فناوری نیست. سرفصلهای آموزش کار و فناوری باید بهصورت ماژولار، انعطافپذیر و قابلبهروزرسانی طراحی شوند و حداقل سالانه با مشارکت نمایندگان دانشگاه، آموزشوپرورش، صنعت و کسبوکارهای نوآور مورد ارزیابی قرار گیرند.
معلمان این حوزه باید با موضوعاتی مانند سواد هوش مصنوعی، کاربرد مسئولانه ابزارهای هوشمند، تفکر محاسباتی، برنامهنویسی مقدماتی، رباتیک، اینترنت اشیا، تحلیل داده، امنیت فضای مجازی، تولید محتوای دیجیتال، کارآفرینی و مدلهای جدید کسبوکار آشنا شوند. البته هدف این نیست که همه معلمان به متخصص فنی این حوزهها تبدیل شوند؛ بلکه باید بتوانند دانشآموزان را با منطق فناوری، شیوه حل مسئله و مسیرهای جدید شغلی آشنا کنند.
پیشنهاد مشخص من، طراحی «گواهیهای مهارتی کوتاهمدت و پودمانی» برای معلمان کار و فناوری با همکاری دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه جامع علمیکاربردی است. همچنین حضور فعالان صنعت و صاحبان کسبوکارهای موفق در طراحی و اجرای این دورهها ضروری است؛ زیرا سرفصلی که بدون ارتباط با محیط واقعی کار تدوین شود، خیلی زود از نیازهای بازار عقب میماند.
بسیاری از دانشآموزان و حتی خانوادهها، آموزشهای فنی و حرفهای را بهعنوان انتخاب دوم یا مسیر فرعی میبینند. نقش دانشگاههای مهارتی مانند دانشگاه جامع علمیکاربردی در کنار نظام تربیت معلم برای تغییر این نگرش و ارزشبخشیدن به فرهنگ کار در اذهان دانشآموزان چیست؟
بخشی از این نگرش، نتیجه معرفی نادرست مهارتآموزی است. وقتی آموزش مهارتی صرفاً بهعنوان جایگزینی برای دانشآموزانی معرفی شود که در مسیرهای نظری موفق نبودهاند، طبیعی است که خانوادهها آن را انتخاب دوم بدانند. در حالی که در اقتصاد امروز، بسیاری از مشاغل تخصصی و فناورانه بر مهارت، خلاقیت، تجربه عملی و توان حل مسئله استوارند.
دانشگاه جامع علمیکاربردی میتواند با معرفی نمونههای واقعی از فارغالتحصیلان موفق، کارآفرینان، تکنسینهای ماهر و صاحبان کسبوکار، تصویر عینی و معتبرتری از آینده آموزشهای مهارتی ارائه کند. برگزاری بازدیدهای دانشآموزی از مراکز علمیکاربردی، صنایع و محیطهای واقعی کار، اجرای جشنوارههای مهارتی، نمایش دستاوردهای دانشآموزان و ایجاد فرصت تجربه کوتاهمدت مشاغل، از راهکارهای مؤثر در این زمینه است.
در کنار آن، معلم نیز باید بتواند «کار» را نه صرفاً بهعنوان فعالیتی برای کسب درآمد، بلکه بهعنوان منشأ هویت، استقلال، خلاقیت و اثرگذاری اجتماعی معرفی کند. تغییر نگرش خانوادهها نیز بدون ارائه شواهد واقعی از اشتغالپذیری و درآمد مهارتآموختگان امکانپذیر نیست. بنابراین دانشگاههای مهارتی و نظام تربیت معلم باید بهصورت مشترک، روایت اجتماعی تازهای از منزلت مهارت و فرهنگ کار ایجاد کنند.
در شرایطی که مدارس با کمبود کارگاه و تجهیزات مواجهاند، چه تجربیات موفقی در دانشگاه جامع علمیکاربردی دارید که میتواند در قالب «آموزشهای مهارتی کمهزینه» در مدارس پیادهسازی شود؟
تجربه دانشگاه جامع علمیکاربردی نشان داده است که آموزش مهارتی الزاماً به کارگاههای بزرگ و تجهیزات گرانقیمت وابسته نیست. بخش قابلتوجهی از مهارتها را میتوان با ابزارهای ساده، نرمافزارهای رایگان، شبیهسازها، پروژههای گروهی و استفاده هدفمند از تلفن همراه و رایانه آموزش داد.
به اعتقاد من، این همکاری باید از سطح تفاهمنامههای کلی عبور کند و به یک برنامه اجرایی مشترک برسد. تشکیل «کارگروه مشترک آموزش کار و فناوری» با حضور نمایندگان دو دانشگاه و وزارت آموزشوپرورش، نخستین گام است. این کارگروه میتواند مسئولیت بازنگری سرفصلها، طراحی دورههای مشترک تربیت و توانمندسازی معلمان، تدوین بستههای آموزشی و اجرای طرحهای پایلوت در مدارس منتخب را بر عهده بگیرد.
دانشگاه فرهنگیان در حوزه تربیت معلم و شناخت محیط مدرسه دارای ظرفیت تخصصی است و دانشگاه جامع علمیکاربردی نیز از شبکه گسترده مراکز آموزشی، مدرسان شاغل در صنعت، کارگاهها و ارتباط مستقیم با محیط واقعی کار برخوردار است. ترکیب این دو ظرفیت میتواند به شکلگیری الگویی منجر شود که در آن معلمان کار و فناوری، علاوه بر دانش تربیتی، با فناوریهای روز و تجربه عملی محیطهای صنعتی و خدماتی نیز آشنا شوند. استفاده مشترک از کارگاهها و آزمایشگاهها، برگزاری دورههای کارورزی برای معلمان در صنایع و طراحی دورههای کوتاهمدت مشترک، از اقدامات عملی و قابلاجرا در این زمینه است.
در عصر هوش مصنوعی و تغییرات سریع مشاغل، چگونه میتوان سرفصلهای درسی معلمان کار و فناوری را با نیازهای نوین بازار کار همسو کرد؟
در شرایط کنونی، بازنگری سرفصلها با فاصلههای طولانی پاسخگوی سرعت تحولات فناوری نیست. سرفصلهای آموزش کار و فناوری باید بهصورت ماژولار، انعطافپذیر و قابلبهروزرسانی طراحی شوند و حداقل سالانه با مشارکت نمایندگان دانشگاه، آموزشوپرورش، صنعت و کسبوکارهای نوآور مورد ارزیابی قرار گیرند.
معلمان این حوزه باید با موضوعاتی مانند سواد هوش مصنوعی، کاربرد مسئولانه ابزارهای هوشمند، تفکر محاسباتی، برنامهنویسی مقدماتی، رباتیک، اینترنت اشیا، تحلیل داده، امنیت فضای مجازی، تولید محتوای دیجیتال، کارآفرینی و مدلهای جدید کسبوکار آشنا شوند. البته هدف این نیست که همه معلمان به متخصص فنی این حوزهها تبدیل شوند؛ بلکه باید بتوانند دانشآموزان را با منطق فناوری، شیوه حل مسئله و مسیرهای جدید شغلی آشنا کنند.
پیشنهاد مشخص من، طراحی «گواهیهای مهارتی کوتاهمدت و پودمانی» برای معلمان کار و فناوری با همکاری دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه جامع علمیکاربردی است. همچنین حضور فعالان صنعت و صاحبان کسبوکارهای موفق در طراحی و اجرای این دورهها ضروری است؛ زیرا سرفصلی که بدون ارتباط با محیط واقعی کار تدوین شود، خیلی زود از نیازهای بازار عقب میماند.
بسیاری از دانشآموزان و حتی خانوادهها، آموزشهای فنی و حرفهای را بهعنوان انتخاب دوم یا مسیر فرعی میبینند. نقش دانشگاههای مهارتی مانند دانشگاه جامع علمیکاربردی در کنار نظام تربیت معلم برای تغییر این نگرش و ارزشبخشیدن به فرهنگ کار در اذهان دانشآموزان چیست؟
بخشی از این نگرش، نتیجه معرفی نادرست مهارتآموزی است. وقتی آموزش مهارتی صرفاً بهعنوان جایگزینی برای دانشآموزانی معرفی شود که در مسیرهای نظری موفق نبودهاند، طبیعی است که خانوادهها آن را انتخاب دوم بدانند. در حالی که در اقتصاد امروز، بسیاری از مشاغل تخصصی و فناورانه بر مهارت، خلاقیت، تجربه عملی و توان حل مسئله استوارند.
دانشگاه جامع علمیکاربردی میتواند با معرفی نمونههای واقعی از فارغالتحصیلان موفق، کارآفرینان، تکنسینهای ماهر و صاحبان کسبوکار، تصویر عینی و معتبرتری از آینده آموزشهای مهارتی ارائه کند. برگزاری بازدیدهای دانشآموزی از مراکز علمیکاربردی، صنایع و محیطهای واقعی کار، اجرای جشنوارههای مهارتی، نمایش دستاوردهای دانشآموزان و ایجاد فرصت تجربه کوتاهمدت مشاغل، از راهکارهای مؤثر در این زمینه است.
در کنار آن، معلم نیز باید بتواند «کار» را نه صرفاً بهعنوان فعالیتی برای کسب درآمد، بلکه بهعنوان منشأ هویت، استقلال، خلاقیت و اثرگذاری اجتماعی معرفی کند. تغییر نگرش خانوادهها نیز بدون ارائه شواهد واقعی از اشتغالپذیری و درآمد مهارتآموختگان امکانپذیر نیست. بنابراین دانشگاههای مهارتی و نظام تربیت معلم باید بهصورت مشترک، روایت اجتماعی تازهای از منزلت مهارت و فرهنگ کار ایجاد کنند.
در شرایطی که مدارس با کمبود کارگاه و تجهیزات مواجهاند، چه تجربیات موفقی در دانشگاه جامع علمیکاربردی دارید که میتواند در قالب «آموزشهای مهارتی کمهزینه» در مدارس پیادهسازی شود؟
تجربه دانشگاه جامع علمیکاربردی نشان داده است که آموزش مهارتی الزاماً به کارگاههای بزرگ و تجهیزات گرانقیمت وابسته نیست. بخش قابلتوجهی از مهارتها را میتوان با ابزارهای ساده، نرمافزارهای رایگان، شبیهسازها، پروژههای گروهی و استفاده هدفمند از تلفن همراه و رایانه آموزش داد.
روشهایی مانند آموزش پروژهمحور، ساخت نمونههای ساده، تعمیر و نگهداری وسایل روزمره، تولید محتوای دیجیتال، طراحی اولیه کسبوکار، برنامهنویسی مقدماتی، کار با ابزارهای هوش مصنوعی و حل مسائل واقعی مدرسه و محله، هزینه زیادی ندارند؛ اما مهارتهایی مانند خلاقیت، کار گروهی، مسئولیتپذیری و حل مسئله را تقویت میکنند.
راهکار دیگر، ایجاد شبکه استفاده مشترک از امکانات است. لازم نیست هر مدرسه بهتنهایی مالک همه تجهیزات باشد. میتوان مدارس را در قالب خوشههای منطقهای سازماندهی کرد تا از کارگاههای هنرستانها، دانشگاههای علمیکاربردی، مراکز فنیوحرفهای و صنایع محلی استفاده کنند. همچنین «کارگاههای سیار مهارتی» و بستههای قابلحمل آموزشی میتوانند مدارس کمبرخوردار را پوشش دهند. در این الگو، تمرکز از خرید گسترده تجهیزات به سمت دسترسی مشترک، آموزش مربی و طراحی تجربههای عملی مؤثر منتقل میشود.
راهکار دیگر، ایجاد شبکه استفاده مشترک از امکانات است. لازم نیست هر مدرسه بهتنهایی مالک همه تجهیزات باشد. میتوان مدارس را در قالب خوشههای منطقهای سازماندهی کرد تا از کارگاههای هنرستانها، دانشگاههای علمیکاربردی، مراکز فنیوحرفهای و صنایع محلی استفاده کنند. همچنین «کارگاههای سیار مهارتی» و بستههای قابلحمل آموزشی میتوانند مدارس کمبرخوردار را پوشش دهند. در این الگو، تمرکز از خرید گسترده تجهیزات به سمت دسترسی مشترک، آموزش مربی و طراحی تجربههای عملی مؤثر منتقل میشود.
چه پیشنهادی دارید تا دستاوردهای این همایش صرفاً در سطح آکادمیک باقی نماند و به تغییرات ملموس در سیاستگذاریهای وزارت آموزشوپرورش منجر شود؟
برای اثربخشی همایش، لازم است خروجی آن از مجموعه مقالات و سخنرانیها فراتر رود و به یک «سند اقدام» تبدیل شود. این سند باید تعداد محدودی پیشنهاد مشخص، اولویتبندیشده و قابلاندازهگیری داشته باشد و برای هر پیشنهاد، دستگاه مسئول، همکاران اجرایی، زمانبندی، منابع موردنیاز و شاخص ارزیابی تعیین شود.
پیشنهاد میکنم دبیرخانه دائمی همایش تشکیل شود و سه خروجی مشخص را پیگیری کند: نخست، تدوین بسته سیاستی برای وزارت آموزشوپرورش؛ دوم، اجرای چند طرح پایلوت در استانهای منتخب؛ و سوم، ارزیابی نتایج و ارائه گزارش رسمی به شورای عالی آموزشوپرورش و نهادهای تصمیمگیر. یکی از این طرحهای پایلوت میتواند برنامه مشترک توانمندسازی معلمان کار و فناوری توسط دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه جامع علمیکاربردی باشد.
همچنین ضروری است نمایندگان بخش سیاستگذاری، مدیران مدارس، معلمان، دانشگاهها و صنعت در مرحله تدوین پیشنهادها حضور داشته باشند. اگر همایش به تصویب یک نقشه راه یکساله، تعیین متولی و ارائه گزارشهای دورهای منجر شود، میتوان انتظار داشت که نتایج آن به تغییر واقعی در سرفصلها، شیوه تربیت معلم و کیفیت آموزش کار و فناوری در مدارس منتهی شود.
برای اثربخشی همایش، لازم است خروجی آن از مجموعه مقالات و سخنرانیها فراتر رود و به یک «سند اقدام» تبدیل شود. این سند باید تعداد محدودی پیشنهاد مشخص، اولویتبندیشده و قابلاندازهگیری داشته باشد و برای هر پیشنهاد، دستگاه مسئول، همکاران اجرایی، زمانبندی، منابع موردنیاز و شاخص ارزیابی تعیین شود.
پیشنهاد میکنم دبیرخانه دائمی همایش تشکیل شود و سه خروجی مشخص را پیگیری کند: نخست، تدوین بسته سیاستی برای وزارت آموزشوپرورش؛ دوم، اجرای چند طرح پایلوت در استانهای منتخب؛ و سوم، ارزیابی نتایج و ارائه گزارش رسمی به شورای عالی آموزشوپرورش و نهادهای تصمیمگیر. یکی از این طرحهای پایلوت میتواند برنامه مشترک توانمندسازی معلمان کار و فناوری توسط دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه جامع علمیکاربردی باشد.
همچنین ضروری است نمایندگان بخش سیاستگذاری، مدیران مدارس، معلمان، دانشگاهها و صنعت در مرحله تدوین پیشنهادها حضور داشته باشند. اگر همایش به تصویب یک نقشه راه یکساله، تعیین متولی و ارائه گزارشهای دورهای منجر شود، میتوان انتظار داشت که نتایج آن به تغییر واقعی در سرفصلها، شیوه تربیت معلم و کیفیت آموزش کار و فناوری در مدارس منتهی شود.